در شعر “امید” شاعر با زیبایی هرچه تمامتر، احساس امیدواری را به تصویر میکشد. او از زبان کسی صحبت میکند که در دل شب تاریک و سرد، به آیندهای روشن فکر میکند.
شاعر میگوید: حتی در تاریکترین شبها، یک ستاره کوچک هم میتواند راه را نشان دهد. این ستاره نماد امید است. او تأکید میکند که نباید ناامید شد، زیرا پس از هر شب سرد و تاریک، صبحی زیبا و پر از نور خواهد آمد.
در ادامه، شاعر از ما میخواهد که مانند پرندههایی باشیم که برای ساختن لانهی جدید تلاش میکنند. آنها با خوشحالی و persistence (پشتکار) به سوی آینده میروند و سرود شادی میخوانند.
پیام اصلی شعر این است که ما هم باید در زندگی امیدوار باشیم و بدانیم که سختیها همیشگی نیستند. همانطور که بهار پس از زمستان میآید، روزهای خوب نیز پس از مشکلات فرا میرسند.

درس سیزدهم: شعر امید
مبحث: درک معنای واژهها و مفهوم شعر
در این بخش به بررسی معنای کلمههای به کار رفته در شعر و درک کلی مفهوم شعر میپردازیم.
معنی بخوان و حفظ کن شعر امید صفحه ۱۰۷ فارسی چهارم
شنیدم که یک باز پیر، دنبال یک کبوتر کوچک افتاده بود.
کبوتر از ترس جانش، به این سو و آن سو میپرید و فرار میکرد. باز شکاری هم بیوقفه او را دنبال میکرد.
کبوتر بر فراز دشت و کوه و بیابان پرواز میکرد، شاید بتواند از چنگال آن باز جان سالم به در ببرد.
در آن لحظه، احساس کرد که دیگر راه فراری ندارد و ناامید شد. پس روی یک درخت نشست.
وقتی آن کبوتر بیچاره به پایین نگاه کرد، یک شکارچی را دید که کمانش را کشیده و تیر را به سویش نشانه رفته بود.
حالا او در یک موقعیت بسیار سخت قرار گرفته بود: پایین درخت، شکارچی بود و بالای سرش، آن باز شکاری. نه نشستن روی درخت برایش امن بود و نه پرواز کردن.
در آن لحظه، کبوتر کاملاً ناامید شد و تنها کاری که کرد، این بود که دل به مهربانی خداوند بست.
از آنجا که امیدش را تنها به خدا بسته بود، خدای مهربان هم او را از مرگ نجات داد.
ناگهان ماری آمد و شست پای شکارچی را نیش زد. شکارچی از درد، تیر را رها کرد و تیر به سوی باز شکاری پرتاب شد و او را از پای درآورد.
در نتیجه، هم شکارچی و هم باز شکاری بر زمین افتادند و آن کبوتر کوچک، با خوشحالی و شادمانی به پرواز ادامه داد.