پاسخ تمرینهای درس ششم کتاب نگارش پایه هفتم
صفحات ۷۱ تا ۷۶
راهنمای کامل حل تمرینهای درس ۶

**عنوان درس: جمله اصلی**
**موضوع: پاسخ فعالیتها**
**پایه هفتم**
گام به گام درس ۶ نگارش هفتم
انتخاب صفحه مورد نظر:
راهنمای کامل درس ششم نگارش هفتم
پاسخ تمرینهای نگارشی صفحه ۷۱ درس ششم نگارش هفتم
پاسخ سوالات صفحه ۷۳ درس ششم نگارش هفتم
پاسخ بخش بررسی و داوری صفحه ۷۴ درس ششم نگارش هفتم
پاسخ تمرینهای درستنویسی صفحه ۷۵ نگارش هفتم
بازآفرینی ضربالمثل صفحه ۷۶ نگارش هفتم
راهنمای نگارش هفتم / درس ششم: جمله موضوع
صفحات ۷۱، ۷۲، ۷۳، ۷۴، ۷۵ و ۷۶
پاسخ فعالیتهای نگارشی صفحه ۷۱ درس ششم
پاسخ سوالات صفحه ۷۳
پاسخ بخش بررسی و داوری صفحه ۷۴ درس ششم
پاسخ تمرینهای درستنویسی صفحه ۷۵
بازآفرینی ضربالمثل صفحه ۷۶ نگارش هفتم
جواب فعالیت نگارشی صفحه 71 درس ششم نگارش هفتم
متن زیر را با دقت مطالعه کنید. سپس موضوع اصلی هر پاراگراف و ایده محوری آن را مشخص نمایید.

بازی برای کودکان از خوردن و آشامیدن هم لذتبخشتر است. کودکان با بازی کردن، شادابی و نشاط پیدا میکنند و بسیاری از مهارتهای زندگی را میآموزند. آنان هنگام بازی، دوستیابی، همکاری و حل مسئله را تجربه میکنند. بازی به رشد جسمی و ذهنی کودک کمک بزرگی میکند و باعث سلامتی و تقویت قوای بدنی او میشود. کودکان در دنیای بازی، آزادانه تخیل میکنند و احساسات خود را بروز میدهند. بنابراین، بازی یکی از نیازهای اساسی و طبیعی هر کودک است و نقش بسیار مهمی در زندگی او دارد.

کتابها شبیه انسانها هستند. هر کتاب، مانند هر آدم، ظاهر و درون ویژهای دارد. بعضی کتابها جلدهای زیبا و چشمگیری دارند، اما وقتی آنها را میخوانی، میبینی محتوایشان چندان ارزشمند نیست. در مقابل، کتابهایی هستند با جلدی ساده و معمولی که گنجینهای از دانش و حکمت درونشان نهفته است.
همین موضوع در مورد آدمها هم صادق است. گاهی کسی را میبینی که لباسهای بسیار شیک و ظاهری آراسته دارد، اما وقتی با او بیشتر آشنا میشوی، میفهمی که چیز قابل توجهی در درونش نیست. برعکس، فردی با ظاهری ساده و معمولی ممکن است دارای شخصیتی عمیق، دانشی گسترده و قلبی پاک باشد.
پس نباید هیچگاه کتاب یا آدمی را از روی جلد و ظاهرش قضاوت کرد. ارزش واقعی در محتوا و درون است، نه در پوسته و نمای بیرونی.
جواب صفحه 73 درس ششم نگارش هفتم
تیم والیبال کلاس ما
تیم والیبال کلاس ما از بهترینها در مدرسه است. این ورزش در کشور ما از جایگاه بالایی در آسیا برخوردار است. بازیکنان تیم ما اغلب قدبلند هستند و هر هفته با هم تمرین و بازی میکنند. روحیه همکاری و دوستی بین ما بسیار قوی است؛ مانند برادران هستیم و در زمین بازی از یکدیگر پشتیبانی میکنیم. از ویژگیهای بارز تیم ما، روحیه فداکاری و تلاش گروهی است که باعث شده در میان تیمهای مدرسه نمونه باشیم. از نظر ما، پیروزی فقط به معنای برد نیست، بلکه رعایت اخلاق ورزشی و احترام به دیگران اهمیت بیشتری دارد. امیدواریم امسال هم مانند سال گذشته، در مسابقات بینالمدارس مقام اول را به دست آوریم.
صدای زنگ آخر
وقتی زنگ پایان مدرسه به صدا درمیآید، دانشآموزان با هیجان به سمت خانه حرکت میکنند. با شنیدن این صدا، همه کتابها و دفترهایشان را جمع میکنند. برخی که برنامه ورزشی دارند، برای تعویض لباس به کلاس میروند و سپس به سرعت به سمت حیاط و در خروجی میشتابند. بسیاری از بچهها از شنیدن صدای زنگ آخر خوشحال میشوند؛ بعضی به دلیل دیدار با پدر و مادرشان و برخی دیگر برای رسیدن به خانه و انجام تکالیفشان شوق و اشتیاق دارند.
جواب نتیجه برسی و داوری صفحه 74 درس 6 نگارش هفتم
نوشتههای همکلاسیهایتان را که در کلاس خوانده میشود، با توجه به نکات زیر، بررسی و تحلیل کنید.

بررسی و ارزیابی نوشتهٔ دوست من:
– نوشته دارای جملهٔ اصلی، موضوع و جملات کامل است.
– پیشنویس دارد.
– نشانهگذاری و علائم نگارشی در آن رعایت شده است.
– به اصول درستنویسی توجه شده است.
– هیچ غلط املایی ندارد.
– متن، روان، گویا و به راحتی خوانده میشود.
– حاشیهگذاری صفحات نیز به درستی انجام شده است.
حالا تو هم نوشتهٔ دوستت را با این معیارها بررسی کن تا بتوانی پاسخ بخش “نتیجه بررسی و داوری” صفحهٔ ۷۴ کتاب نگارش هفتم را بنویسی.
جواب درست نویسی صفحه 75 نگارش هفتم
دوچرخه سواری در روزهای زیبای اردیبهشت، واقعاً لذت بخش بود. انگار دوچرخه هم از این هوا خوشش آمده بود و راحتتر و نرمتر حرکت میکرد.
گل را از شاخه میکندم و عطرش را میبوییدم؛ اما این بار برخلاف همیشه، بوی آن برایم خوشایند نبود.
باز آفرینی ضرب المثل صفحه ۷۶ نگارش هفتم
روزی روزگاری، جوانی در دهکدهای زندگی میکرد که دستش به دزدی عادت داشت. او مدام اموال دیگران را برمیداشت و مردم را فریب میداد. با این حال، هرچه بیشتر دزدی میکرد، زندگیاش بدتر میشد. نه خانهای مناسب داشت، نه غذای کافی، و همیشه در تنگدستی و بدهکاری به سر میبرد.
یک روز، او کیف پر از سکههای طلایی یک ثروتمند را دزدید و از دست نگهبانان فرار کرد. پس از دویدن بسیار، وقتی که دیگر کسی او را دنبال نمیکرد، در کنار دیواری ایستاد تا نفسنفس بزند. میخواست مطمئن شود که کیسه پول هنوز پیش اوست. اما وقتی دست در جیبش کرد، با ناباوری دید که کیسه ناپدید شده است.
مرد پیری که شاهد این ماجرا بود، به او گفت: «ای پسر، بار کج به منزل نمیرسد.»
✧・゚: *✧・゚:* *:・゚✧*:・゚✧
در روایتی دیگر، جوان دیگری بود که پدرش مردی درستکار بود، اما خود او فریبکار بود. از مردم پول قرض میگرفت و قول بازپرداخت میداد، اما هیچگاه قصد پس دادن پولها را نداشت. مردم به خاطر اعتمادی که به پدرش داشتند، به او پول میدادند. پدرش همیشه او را پند میداد، اما جوان به حرفهای پدر گوش نمیداد.
تا این که روزی دزدان به خانهاش ریختند و تمام پولهایش را بردند. جوان فریادزنان دنبال پولهایش میگشت و همین باعث شد همه بفهمند او چگونه پولها را جمع کرده است. پدرش با دیدن این صحنه گفت: «همانطور که گفتم، بار کج به منزل نمیرسد.» جوان تازه به اشتباه خود پی برد، اما دیگر کار از کار گذشته بود.