پاسخ درس هفتم نگارش کلاس چهارم؛ مهمان شهر ما
پاسخ پرسشهای درس هفتم کتاب نگارش پایهٔ چهارم دبستان

مهمانهای جدید در شهر ما
درس: راهنمای گام به گام
پایه: چهارم دبستان
در این درس، با داستان خانوادهای آشنا میشویم که به شهر جدیدی نقل مکان کردهاند. آنها با مکانهای مختلف شهر آشنا میشوند و دوستان تازهای پیدا میکنند.
کودکان این خانواده، علی و سارا، کمی نگران هستند زیرا همه چیز برایشان تازه و ناآشناست. اما به تدریج و با کمک همسایههای مهربان، با محیط جدید خو میگیرند. آنها بازار، پارک، کتابخانه و مدرسه جدیدشان را میبینند و میآموزند که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنند.
این درس به ما نشان میدهد که چگونه میتوان با روی باز از تازهواردان استقبال کرد و به آنها کمک نمود تا در محیط جدید راحتتر باشند. همچنین یادآوری میکند که دوستی و محبت میتواند ترس از غریبه بودن را از بین ببرد.
جواب سوالات درس 7 نگارش چهارم دبستان
انتخاب آسان صفحهها:
پاسخ سوالات درس هفتم نگارش چهارم دبستان 🍁 پاسخ تمرینات املا و یادگیری واژهها صفحه ۴۴ نگارش چهارم 🍁 پاسخ تمرینات املا صفحه ۴۵ نگارش چهارم 🍁 پاسخ بخش هنر و سرگرمی صفحه ۴۶ نگارش چهارم 🍁 پاسخ بخش درک مطلب صفحه ۴۷ نگارش چهارم* 🍁 پاسخ تمرینات نگارش صفحه ۴۸ نگارش چهارم
درس هفتم: مهمان شهر ما / پاسخ صفحههای ۴۴ – ۴۵ – ۴۶ – ۴۷ – ۴۸
🍁 جواب املا و واژه آموزی صفحه ۴۴ نگارش چهارم
ابتدا حروفی که در متن درس وجود ندارند را پیدا کنید و بنویسید؛ سپس این حروف را به ترتیب الفبایی مرتب کنید.
| نشاط | خوشحال | انتظار | غوغا | چهره | پاکیزه | همهمه |
| انتظار | پاکیزه | چهره | خوشحال | غوغا | نشاط | همهمه |

لطفاً دو جدولی که در ادامه میآید را با استفاده از مطالب و نکات موجود در درس، تکمیل نمایید.
| حرف | کلمه |
| ط | چطور، طلوع، در طول، نشاط، طرف |
| صـ ص | صبح، صورت، صدا، خلاصه، بی صبرانه، صدا و سیما |
| ظ | لحظه ، انتظار، منظم، نظر |
سلام. امروز معلم از ما خواست انشایی دربارهٔ غرور و خودبینی بنویسیم. نکتهٔ جالب این بود که بچهها با علاقه و انگیزهٔ درونی و به شکل خودجوشی برای نوشتن این انشا پیشقدم شدند. معلم ما عقیده دارد نوشتن چنین موضوعی میتواند برای ما جنبهٔ خودآموزی هم داشته باشد و چیزهای تازهای به ما بیاموزد.
🍁 جواب املا صفحه ۴۵ نگارش چهارم
در هر قسمت، واژهی درخواست شده را پیدا کرده و آن را یادداشت کنید.

الف)
پاسخ: شرکت
ب)
پاسخ: گروه مردم
۲- جمله های زیر را با کلمه ی مناسب، تکمیل کنید.
۱) هر کدام از ما بیصبرانه منتظر بودیم که روز **ملاقات** چه زمانی فرا میرسد؟!
۲) تنها به ازدحام جمعیت و **شور و اشتیاق** بیحد مردم فکر میکردم.
۳) بعضی از شدت احساسات گریه میکردند و عدهای **با علاقهی فراوان** به سخنان گوش میسپردند.
🍁 جواب هنر و سرگرمی صفحه ۴۶ نگارش چهارم
در این تمرین، هر کلمهی جدید باید با حرف پایانی کلمهی قبلی شروع شود. با استفاده از واژههای موجود در درس، این روند را ادامه دهید و همهی خانههای جدول را پر کنید.

پاسخ یک: سیل
پاسخ دو: لا به لا
پاسخ سه: آماده
پاسخ چهار: هین
پاسخ پنج: نگار
پاسخ شش: روز
پاسخ هفت: زمان
پاسخ هشت: نظر
🍁 جواب درک متن صفحه ۴۷ نگارش چهارم*
یک داستان در کلاس بخوانید و جملههایی را که با کلمههای «اما» و «ولی» به هم پیوند خوردهاند، پیدا کرده و در جای مشخص شده یادداشت کنید.
نام داستان: نگهبانی که به دنبال لباس گرم بود
پادشاه چشمانش را بست و تلاش کرد که بخوابد، ولی نتوانست خوابش ببرد.
هوای بیرون سرد بود، اما داخل اتاق او گرم و دنج بود.
نگهبان خوشحال بود که لباس گرم در راه است، ولی پادشاه این موضوع را فراموش کرده بود.
نگهبان مدام نگاه میکرد تا ببیند کسی میآید یا نه، اما با وجود انتظار کشیدن، کسی نیامد.
تا پیش از این فقط از شدت سرما میلرزید و عذاب میکشید، اما اکنون در انتظار به سر میبرد.
🍁 جواب نگارش صفحه ۴۸ نگارش چهارم
به یک گلدان گل زیبا با دقت نگاه کنید. گلدانی که در آن گلهایی با رنگهای شاد و برگهای سبز و تازه قرار دارد. هر گل، با ظرافت و نرمی در کنار دیگری نشسته است. برخی از غنچهها هنوز باز نشدهاند و برخی دیگر با شکوفههای کامل، زیبایی خود را به نمایش گذاشتهاند. برگها مانند چتری سبز رنگ، از گلها محافظت میکنند و ساقهها با استواری، گلها را بالا نگه داشتهاند. این گلدان، نه تنها یک تکه از طبیعت را به خانه آورده، بلکه آرامش و طراوت را نیز با خود به ارمغان میآورد.

یک گلدان شیشهای زیبا روی میز قرار دارد که روی آن طرح گل نقش بسته است. لبههای این گلدان دارای برجستگیهای کوچک و ظریفی است و دو دستهی چینی در دو طرف آن دیده میشود. در قسمت جلوی گلدان، تصویر سه دختربچه با لباسهای محلی به رنگهای سبز، بنفش و فیروزهای دیده میشود. رنگ پسزمینهی گلدان نیز صورتی است.
یکی از بهترین روزهایی که همه بیصبرانه منتظر آن هستند، روزهای تعطیل آخر هفته است. مادرم همیشه میگوید آخر هفته باعث میشود خستگیهایمان از بین برود و حال دلمان بهتر شود. این هفته به دلیل اعزام سعید، خواهرزادهام، به سربازی، همهی اعضای خانواده در کنار هم جمع شدیم و با هم یک آش خوشمزه پختیم. گرچه دلمان برای دوری او تنگ شده بود و سعی میکردیم با لبخند زدن غم خود را پنهان کنیم.