جواب درس ماه بود و روباه تفکر و پژوهش ششم ؛ صفحه ۲۹ و ۳۰

Table of Contents

**پاسخ درس «ماه بود و روباه» (کتاب تفکر و پژوهش ششم – صفحات ۲۹ و ۳۰)**

**سوال اول:**
در این داستان، روباه به ماه گفت: «امشب آسمان ابری است و من نمی‌توانم تو را ببینم. آیا تو هنوز در آسمان هستی؟»
ماه در پاسخ روباه گفت: «بله، من همیشه در آسمان هستم، حتی وقتی تو نمی‌توانی مرا ببینی.»

**معنی و مفهوم داستان:**
این داستان به ما یادآوری می‌کند که بعضی چیزها در زندگی همیشه وجود دارند، حتی اگر ما نتوانیم آن‌ها را با چشم خود ببینیم. مانند محبت پدر و مادر، دوستی‌های واقعی یا عشق به میهن. این چیزها همیشه در کنار ما هستند، حتی در شرایط سخت یا زمانی که احساس تنهایی می‌کنیم.

**سوال دوم:**
اگر روباه می‌توانست با ماه صحبت کند، احتمالاً از او می‌پرسید: «چرا بعضی شب‌ها تو را نمی‌بینم؟ آیا تو از من دور می‌شوی؟»
ماه نیز در پاسخ می‌گفت: «من همیشه ثابت هستم، اما گاهی ابرها مانند پرده‌ای جلوی مرا می‌پوشانند. نگران نباش، من همیشه اینجا هستم.»

**سوال سوم:**
در زندگی ما نیز چیزهای زیادی وجود دارند که دیده نمی‌شوند، اما واقعی و مهم هستند. مانند:
– مهربانی و عشق بین اعضای خانواده
– احساس مسئولیت نسبت به دوستان
– امید و ایمان به آینده
– عشق به وطن و فرهنگ خود

این احساسات و ارزش‌ها همیشه در دل ما حضور دارند، حتی اگر دیگران آن‌ها را نبینند.

جواب درس ماه بود و روباه تفکر و پژوهش ششم ؛ صفحه 29 و 30

ماه بود و روباه

در یک شب زیبا، ماه بزرگ و درخشانی در آسمان می‌درخشید. نور آن به آرامی بر روی زمین می‌تابید و همه چیز را نقره‌ای رنگ می‌کرد. در همین حال، یک روباه تشنه از کنار یک چاه قدیمی رد می‌شد. او که بسیار به آب نیاز داشت، سرش را داخل چاه کرد.

روباه در چاه نگاه کرد و ماه درخشان را در ته چاه دید. او فکر کرد که این یک پنیر بزرگ و خوشمزه است! بدون فکر کردن، خودش را به سمت داخل چاه پرتاب کرد تا آن پنیر خیالی را بردارد. اما وقتی به ته چاه رسید، فهمید که آنچه دیده است فقط تصویر ماه در آب بوده است. حالا او در چاه گیر افتاده بود و راهی برای بیرون آمدن نداشت.

روباه بسیار نگران شد و شروع به فکر کردن کرد. بعد از مدتی، یک ایده به ذهنش رسید. او شروع به خواندن یک آواز قشنگ کرد. آواز او آنقدر زیبا بود که ماه در آسمان آن را شنید و کنجکاو شد. ماه از روباه پرسید: «چرا اینجا در چاه گیر کرده‌ای؟»

روباه با چهره‌ای غمگین جواب داد: «می‌خواستم با تو دوست شوم، اما حالا نمی‌توانم از اینجا بیرون بروم.»

ماه که از حرف‌های روباه احساس خوبی پیدا کرده بود، تصمیم گرفت به او کمک کند. او به روباه گفت: «اگر راست می‌گویی و واقعاً دوست من هستی، تمام قدرتم را به کار می‌گیرم تا تو را از چاه نجات دهم.»

سپس ماه با تمام نیروی خود تابید و نورش آنقدر قوی شد که مانند یک نردبان طلایی به داخل چاه کشیده شد. روباه از روی این نردبان نورانی به آرامی از چاه بالا آمد و خودش را نجات داد.

از آن شب به بعد، روباه و ماه با هم دوستان خوبی شدند. هر شب روباه به ماه نگاه می‌کرد و با او حرف می‌زد و ماه نیز با نور زیبایش راه را در تاریکی برای روباه روشن می‌کرد.

جواب سوالات ماه بود و روباه تفکر ششم

**پاسخ درس «ماه بود و روباه» تفکر و پژوهش ششم؛ صفحه‌های ۲۹ و ۳۰**

در این درس، داستانی بین ماه و روباه اتفاق می‌افتد. روباه به ماه نگاه می‌کند و احساس می‌کند ماه او را دنبال می‌کند. این موضوع برای روباه عجیب است و او سعی می‌کند از ماه فرار کند، اما هرجا می‌رود، ماه هم آنجاست.

در پایان داستان، روباه متوجه می‌شود که ماه در آسمان است و به همه‌جا نور می‌تابد. پس ماه او را دنبال نمی‌کند، بلکه این نور ماه است که همه‌جا هست.

این داستان به ما یادآوری می‌کند که گاهی چیزهایی که در اطرافمان می‌بینیم، ممکن است به شکلی تفسیر کنیم که درست نباشد. باید با دقت و تفکر بیشتر به مسائل نگاه کنیم تا حقیقت را بفهمیم.

جواب درس ماه بود و روباه تفکر و پژوهش ششم

جواب گفت و گو کنید صفحه 30 تفکر و پژوهش ششم

بعد از شنیدن قصه یا تماشای فیلم، می‌توانید در مورد این موضوع‌ها با هم گفت‌وگو کنید:

– موضوع اصلی داستان چه بود و چه پیامی داشت؟
پاسخ: هر فکری که در سر می‌پرورانی، در نهایت به عمل تبدیل می‌شود.

– چه چیزی باعث شد روباه به فکر مالکیت ماه بیفتد؟
پاسخ: علاقه و شیفتگی روباه نسبت به ماه و زیبایی و نور آن.

– چرا تلاش‌های روباه برای راضی کردن ماه به جایی نرسید؟
پاسخ: چون ماه خود را متعلق به همه می‌دانست و آرزو داشت در آسمان برای همه بدرخشد.

– چرا نویسنده این شخصیت‌ها را انتخاب کرده؟ مثلاً چرا به جای روباه، حیوان دیگری مثل خرس یا فیل را انتخاب نکرده؟
پاسخ: چون روباه معمولاً حیوانی حیله‌گر شناخته می‌شود و ماه هم نماد چیزی دست‌نیافتنی است.

– به نظر شما از نتیجه این داستان چه درسی برای زندگی می‌توان گرفت؟
پاسخ: در زندگی نباید طمع کنیم و فقط به خواسته‌های خودمان فکر نکنیم. باید خواسته‌ها و احساسات دیگران را هم درک کنیم و به آنها احترام بگذاریم.

این پست رو با دوستانتون به اشتراک بگذارید.

قدرت گرفته از هشتینو