درس پانزدهم: میوه هنر
**معنی واژهها:**
* هنر: توانایی و مهارت در انجام کاری
* میوه: نتیجه و ثمره یک کار
* هنرمند: فرد بسیار توانا و ماهر
* خوشه: دستهای از دانهها یا میوهها که کنار هم روی یک شاخه قرار گرفتهاند
* خوشحال: شاد و مسرور
* خوشبخت: کسی که بخت و اقبال با او یار است
* خوشرو: کسی که چهرهای شاد و گشاده دارد
* خوشخو: کسی که اخلاق خوب و پسندیدهای دارد
* خوشگذرانی: وقت خود را با شادی و لذت گذراندن
* خوشدل: کسی که قلب و دل شادی دارد
* خوشایند: چیزی که پسندیده و دلپذیر است
* خوشدست: فردی که در کارهایش مهارت زیادی دارد
* خوشبختانه: با خوششانسی و به موقع
* خوشبویی: داشتن رایحهای مطبوع و دلنشین
* خوشرنگ: دارای رنگ زیبا و چشمنواز
* خوشصدا: کسی که صدای دلنشین و زیبایی دارد
* خوشقدم: فردی که آمدنش باعث خوششانسی و برکت میشود
* خوشسلیقه: کسی که ذوق و سلیقه خوبی دارد
* خوشیمن: چیزی که نشانهی خوب و فرخندهای است
* خوشاساس: چیزی که پایه و بنیاد محکم و خوبی دارد
* خوشبیان: کسی که شیوا و رسا صحبت میکند
* خوشبرخورد: فردی که رفتار مودبانه و خوبی با دیگران دارد
* خوشپوش: کسی که با سلیقه و تمیز لباس میپوشد
* خوشمسلک: فردی که خلق و خوی خوب و اخلاق پسندیدهای دارد
* خوشمنظر: چیزی که چشمانداز و منظره زیبایی دارد
* خوشگذشت: زمانی که به خوبی و خوشی سپری شد
* خوشگذران: کسی که اوقات خود را به شادی و خوشی میگذراند
* خوشمحضر: فردی که صحبت با او دلنشین و لذتبخش است
* خوشمشرب: کسی که برخوردی گرم و دوستانه دارد
* خوشمعاشرت: فردی که رفتار اجتماعی بسیار خوبی دارد
* خوشمحل: مکانی که وضعیت و موقعیت خوبی دارد
* خوشگوار: چیزی که بسیار مطبوع و دلپذیر است
* خوشهیأت: کسی که ظاهر آراسته و زیبایی دارد
* خوشندام: فردی که هیکل و اندام متناسبی دارد
* خوشهمتا: چیزی که مانند و همتای خوبی دارد
* خوشهمنظر: کسی که دیدگاه و نظر موافق و خوبی دارد
* خوشهمسفر: همراه و همسفری که سفر با او لذتبخش است
* خوشهمخانه: همخانهای که زندگی با او آرام و خوب است
* خوشهمصحبت: کسی که گفتوگو با او دلچسب و مطبوع است
* خوشهمسایه: همسایهای که رفتارش پسندیده و خوب است
* خوشهمآوا: صدایی که با صداهای دیگر هماهنگ و دلنشین است
* خوشهمزبان: کسی که زبان و گفتارش با دیگری سازگار و خوب است
* خوشهمنشین: همنشینی که مصاحبت با او لذتبخش است
* خوشهمعاشر: فردی که معاشرت با او بسیار خوب و دلپذیر است
* خوشهمراز: رازی که با او میتوان به راحتی صحبت کرد و قابل اعتماد است
* خوشهمپیمان: پیمانی که با فردی درستکار و قابل اعتماد بسته شده است
* خوشهمداستان: کسی که داستانها و صحبتهایش جذاب و شنیدنی است
* خوشهمزبانی: داشتن زبان و گفتاری مشترک و دلپذیر با دیگری
* خوشهمدم: همنشینی که انس و الفت با او بسیار خوب است
* خوشهمراه: همراهی که همراهی با او مایه خوشحالی است
* خوشهمسری: همسری که زندگی با او پر از آرامش و خوشبختی است
* خوشهمکاری: همکاری که کار کردن با او راحت و لذتبخش است
* خوشهمکاری: داشتن رابطه کاری خوب و سازنده با دیگران
* خوشهمکاری: فردی که در کار گروهی مشارکت خوب و مؤثری دارد
**واژههای مخالف:**
* هنرمند <-> ناشی
* خوشحال <-> ناراحت
* خوشبخت <-> بدبخت
* خوشرو <-> ترشرو
* خوشخو <-> بدخو
* خوشایند <-> ناخوشایند
* خوشبختانه <-> بدبختانه
* خوشرنگ <-> بدرنگ
* خوشصدا <-> بدصدا
* خوشقدم <-> بدقدم
* خوشسلیقه <-> بیسلیقه
* خوشیمن <-> بدیمن
* خوشبرخورد <-> بدبرخورد
* خوشپوش <-> بدپوش
* خوشمنظر <-> بدمنظر
* خوشگوار <-> ناخوشگوار
* خوشهیأت <-> بدهیأت
* خوشهمسر <-> بدهمسر
**واژههای همخانواده:**
* هنر، هنرمند، هنرور، هنرآفرین
* میوه، میوهده، میوهدار، میوهچین
* خوش، خوشی، خوشحال، خوشبخت، خوشرو، خوشخو

در این درس با نام “میوه هنر”، با معنای واژهها و مفهوم شعر آشنا میشویم. هدف این است که یاد بگیریم چطور کلماتی که در شعرها به کار میروند را بهتر بفهمیم و معنی کلی شعر را درک کنیم. این کار به ما کمک میکند تا زیبایی و احساس موجود در شعرها را بهتر حس کنیم و از خواندن آنها لذت بیشتری ببریم.
معنی کلمات و متضاد و هم خانواده درس میوه هنر
انتخاب بخش مورد نظر:
توضیح واژهها و مخالف و همخانوادههای درس میوه هنر
مفهوم شعر میوه هنر فارسی پایه ششم
بررسی واژگان درس پانزدهم میوه هنر فارسی ششم
واژههای همخانواده درس میوه هنر فارسی ششم
واژههای مخالف درس میوه هنر فارسی ششم
درس پانزدهم: میوه هنر
معنی شعر میوه هنر فارسی ششم
آیا آن داستان را شنیدهاید که روزی در باغ، درخت سپیداری از دست تبر، شکایت میکرد و ناله سر میداد؟
او میگفت: دیگر از من نه ریشهای مانده و نه شاخهای؛ تبر هیزمشکن و ارهٔ نجار، همه چیز مرا از بین برده است.
تبر به آرامی به او گفت: گناه تو فقط این است که در این فصل برداشت، تو هیچ میوهای نداری.
تا غروب، صدای تبر از باغ قطع نشد و صبح روز بعد، انبوهی هیزم در باغ جمع شده بود.
وقتی کشاورز تنورش را با آن هیزمها روشن کرد، سپیدار باز هم گریست و این بار گفت: افسوس که من به هیزم تبدیل شدم و روزگار آتشافروز، بدن مرا با آتش بدبختی سوزاند.
شعلهٔ آتش به او خندید و گفت: از دست چه کسی شکایت داری؟ این بیارزشی خودت بود که تو را به این روز انداخت.
هر شاخهای که رشد کند اما میوه ندهد، سرانجامی جز سوختن ندارد.
میوهٔ واقعی انسان، چیزی جز دانش و حکمت نیست؛ ای صاحب هنر، این بازار زندگی جایی برای عرضهٔ تواناییهای توست.
حرف نزده و بیفایده چه سودی دارد؟ کردار نیک داشته باش، زیرا سخن گفتن به تنهایی سودی ندارد.
اگر روزها و سالهای زندگیات به آسانی بگذرد، روز حساب و پاداش، برای تو سخت خواهد بود.
معنی کلمات درس 15 میوه هنر فارسی ششم
سختی و ستم
ناتوان و ضعیف
ریشه و بنیاد
گناه و کیفر
فصل و زمان
نتیجه و برآیند
کوهه و انبوه
هیزم و چوب
کشاورز و برزگر
افسوس و دریغ
پایان و سرانجام
پست و بیارزش
دانش و خردمندی
کردار و رفتار
کار و اقدام
پاداش و دستمزد
گریه کرد و اشک ریخت
بیارزش بودن
آتشافروز
شایسته و لایق
حرف بدون عمل
درختی بیثمر
درد ناتوانی
بدبختی و نگونساری
ستایش کند و بستاید
هم خانواده ها درس میوه هنر فارسی ششم
شرق: جایی که خورشید از آن برمیآید
محصول: آنچه از تلاش و کاشت به دست میآید
صداقت: راستگویی و درستکاری
ظهر: زمانی که خورشید به بالای آسمان میرسد
معطر: چیزی که بوی خوش دارد
جرم: کاری که برخلاف قانون است
ادبار: پشت کردن و دور شدن
جاهل: کسی که دانش و آگاهی ندارد
مخالف کلمات درس میوه هنر فارسی ششم
پایان : شروع
سود : زیان
کند : تند
آسان : سخت
زیاد : کم
پیام اصلی
انسان باید برای یادگیری و دانستن، کوشش کند و پس از به دست آوردن دانش، بر اساس آن رفتار کند. در این حالت است که علم و دانایی ارزش واقعی خود را پیدا میکند.