**درس پنجم فارسی چهارم: رهایی از قفس**
**معنی واژهها:**
* **پریدن:** از جایی به جای دیگر رفتن با حرکت در هوا (مثل پرندهها)
* **قفس:** خانهٔ کوچک و بستهای که پرندگان را در آن نگه میدارند.
* **آزادی:** اینکه کسی یا چیزی بتواند هر کاری که دوست دارد انجام دهد و در بند نباشد.
* **نوک:** بخش تیز و برآمدهٔ دهان پرندگان.
* **پنجره:** روزنهای در دیوار برای ورود نور و هوا.
* **نغمه:** آواز خوش و زیبای پرندگان.
* **پرواز:** حرکت کردن و بالا رفتن در هوا با بالزدن.
* **شکوه:** عظمت، بزرگی و زیباییِ باشکوه.
**مخالف واژهها:**
* پریدن ➞ نشستن
* قفس ➞ آسمان (یا فضای باز)
* آزادی ➞ اسارت، زندان
* نوک ➞ انتهای پَک (دم)
* پنجره ➞ دیوار
* نغمه �ص سکوت
* پرواز ➞ راه رفتن (روی زمین)
* شکوه ➞ کوچکی

نام درس: درس پنجم
موضوع: درک معنای واژهها و مفهوم شعر
پایه: چهارم دبستان
معنی کلمات درس 5 فارسی چهارم
انتخاب آسان صفحه:
معنی واژههای درس پنجم فارسی چهارم
واژههای همخانواده درس پنجم فارسی چهارم
واژههای مخالف درس پنجم فارسی چهارم
معنی شعر “گفت طوطی را چه خواهی”
📌 غلام: پیشخدمت، خدمتگذار
📌 کارمت: چه چیزی برایت بیاورم
📌 ارمغان: پیشکش، سوغاتی
📌 گریستن: اشک ریختن
📌 خواجه: آقا، ارباب، بازرگان
📌 قضا: سرنوشت، قسمت
📌 حبس: زندانی، گیر افتادن
📌 شکّرسخن: خوشصحبت، خوشبیان
📌 خطّه: ناحیه، منطقه
📌 بازرگان: تاجر
📌 بها: ارزشمند، گرانقیمت
📌 کان: که آن
📌 مشتاق: مشتاقانه منتظر، علاقهمند
📌 صحنه: منظره یا رویدادی که نمایش داده میشود
📌 زین: از این
📌 خام: ناپخته، بیدلیل، ناروشن
📌 تجارت: خرید و فروش، کسب و کار
📌 تپید: تکان خورد، لرزید
📌 راس: عددی برای شمردن چهارپایان
📌 شادکام: خوشبخت، خوشحال
📌 کنیزک: خدمتکار زن، برده زن
📌 بازگو: تعریف کردن، تکرار کردن
📌 همتا: شبیه، همانند
📌 بدرید: ترسید، وحشت کرد
📌 دلداری دهد: تسلی بدهد، آرامش دهد
📌 بند: ریسمان، رشته
📌 کول: شانه، دوش
📌 قافله: گروه مسافران، کاروان
📌 مرغان: پرندهها
کلمات هم خانواده درس 5 فارسی چهارم
لذت
حبس شدن
شگفتانگیز
اشتیاق و شوق
ساکت
اوقات
احوال
تاجر
متعجب
شکایت
احساس
عابر
اسارت
دانش و آموزگار
کلمات مخالف درس 5 فارسی چهارم
در زندگی، گاهی با دوگانگیهایی روبرو میشویم که هر کدام معنای خاص خود را دارند:
❌ دارا : ندار
❌ رهایی : گرفتاری
❌ در بند : رها
❌ پرسش : پاسخ – جواب
معنی شعر گفت طوطی را چه خواهی
گفت به طوطی: چه هدیهای از هندوستان برایت بیاورم؟
طوطی پاسخ داد: وقتی به آنجا رفتی و طوطیهای دیگر را دیدی، حال و روز مرا برایشان بازگو.
بگو که فلان طوطی، که مشتاق دیدار شماست، به خواست آسمان در قفس گرفتار شده است.
اما چرا چنین گفتم؟ چرا آن پیام را فرستادم؟ با این سخن نابجا، آن بیچاره را ناخواسته به نابودی کشاندم.
بازرگان کار خود را به پایان برد و با شادی به خانه بازگشت.
به هر خدمتکاری هدیهای داد و هر کنیزی را یادبودی بخشید.
طوطی پرسید: هدیهی من کجاست؟ آنچه گفتی و دیدی، برایم تعریف کن.
بازرگان گفت: شکایت تو را برای گروهی از طوطیها، مانند خودت، بازگو کردم.
یکی از آن طوطیها از درد تو سخت برآشفت، جان داد و از دنیا رفت.