**درس هفتم: باران محبت**
**معنی صفحه ۵۷:**
ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را به صورت قبیلهها و گروههای مختلف درآوردیم تا یکدیگر را بشناسید. به راستی گرامیترین و باارزشترین شما در نزد خدا، کسی است که از گناهان دوری کند. خداوند بسیار دانا و آگاه است.
**معنی صفحه ۵۸:**
ای کسانی که ایمان آوردهاید! پیوسته از خدا بترسید و با او پرهیزگار باشید و همیشه به درستی و راستی سخن بگویید تا خداوند کارهایتان را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد. و هرکس از خدا و پیامبرش اطاعت کند، به رستگاری و پیروزی بزرگی دست یافته است.
**معنی صفحه ۵۹:**
خداوند برای کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام میدهند، وعده داده است که آنان را قطعاً در این دنیا جانشین و حاکم قرار دهد، همانگونه که پیشینیان را جانشین کرد. و دین و آیینی را که برایشان پسندیده است، پابرجا و استوار خواهد کرد. و ترس و نگرانیشان را به آرامش و امنیت تبدیل میکند. آنها تنها مرا میپرستند و چیزی را شریک من قرار نمیدهند. و هرکس پس از این ناسپاسی و کفران کند، او همان گمراهان و نافرمانان است.
—
**آرایههای ادبی به کار رفته در این آیات:**
* **تشبیه (همانندسازی):** در بیان “همانگونه که پیشینیان را جانشین کرد”، برای روشنتر کردن وعده الهی.
* **جناس (شباهت آوایی):** در کلماتی که ممکن است در دیگر آیات مشابه این سوره به کار رفته باشد و آهنگ زیبایی ایجاد کند.
* **تضاد:** در عبارت “ترس و نگرانیشان را به آرامش و امنیت تبدیل میکند”، که تضاد بین دو حالت ترس و امنیت را نشان میدهد.
* **موازنه (هموزنی):** در جملات این آیات، بخشهایی وجود دارد که از نظر ساختاری و معنایی با هم موازنه و هماهنگی دارند و بر تأکید مطالب میافزایند.

درس هفتم: باران محبّت
معنی واژهها و مفهوم شعر
**معنی واژهها:**
* **باران:** رحمت و نعمت فراوان خداوند که از آسمان به زمین میبارد.
* **محبّت:** دوستی و عشق عمیق.
* **لطف:** مهربانی و احسان خداوند به بندگانش.
* **رحمت:** بخشش و مرحمت پروردگار.
* **نیازمند:** کسی که به کمک و حمایت نیاز دارد.
* **سیراب:** کاملاً آب خورده و تشنگیاش برطرف شده.
* **خشنود:** راضی و شادمان.
**مفهوم شعر:**
این شعر دربارهٔ بخشش و محبّت بیپایان خداوند است. همانطور که باران بدون هیچ چشمداشتی بر زمین میبارد و همه را سیراب میکند، محبّت و رحمت خداوند نیز شامل همهٔ بندگانش میشود.
خداوند به همهٔ ما عشق میورزد، چه آنکه او را شکر کند و چه آنکه ناسپاسی نماید. محبّت او بیمنت و بیشرط است و مانند باران رحمتش، بر همه میبارد. این شعر از ما میخواهد که این عشق و محبّت را درک کنیم و با شکرگزاری و انجام کارهای خوب، پاسخ این لطف بزرگ را بدهیم.
معنی صفحه ۵۷ و ۵۸ و ۵۹ فارسی یازدهم
خداوند بزرگ وقتی انواع موجودات را خلق میکرد، برای هر کدام از آنها از ابزارها و واسطههای مختلفی استفاده مینمود. اما وقتی نوبت به آفرینش انسان رسید، فرمود: «إنّی خالِقٌ بَشَراً مِن طینٍ.» یعنی من بشری از گل میسازم. پیکر انسان را من خودم میسازم.
بعضی ها در اشتباه افتادند و پرسیدند: «مگر تمام موجودات را تو نساختهای؟»
خداوند پاسخ داد: «این یکی ویژگی خاصی دارد؛ من او را بدون هیچ واسطهای میآفرینم، چون میخواهم گنجینهی دانش و شناخت را در وجودش جای دهم.»
سپس خداوند به فرشتهی خود، جبرئیل، دستور داد: «برو و از زمین مقداری خاک بردار و برایم بیاور.»
جبرئیل (ع) رفت و خواست مشتی خاک بردارد. ناگهان خاک به او گفت: «ای جبرئیل، چه کاری میکنی؟»
جبرئیل پاسخ داد: «تو را به پیشگاه خدا میبرم تا از تو جانشینی روی زمین بیافریند.»
خاک با سوگند به عظمت خداوند گفت: «مرا نبر، زیرا من توانایی نزدیک شدن به آن مقام را ندارم و تاب آن را ندارم. من دوری را انتخاب کردهام، زیرا نزدیکی به آن جایگاه، خطرات بسیاری دارد.»
جبرئیل وقتی این سوگند را شنید، نزد خدا بازگشت و گفت: «پروردگارا، تو خود بهتر میدانی؛ خاک راضی نمیشود که بیاید.»
خداوند به میکائیل دستور داد: «تو برو.»
میکائیل نیز رفت، اما خاک او را نیز سوگند داد و بازگرداند.
سپس خداوند به اسرافیل گفت: «تو برو.»
اسرافیل نیز رفت و با همان پاسخ روبرو شد و بازگشت.
سرانجام خداوند به عزرائیل فرمود: «تو برو. اگر با میل و رغبت نیامد، با زور و اجبار مشتی از خاک بردار و بیاور.»
عزرائیل آمد و با قهر و غضب، مشتی خاک از همهی زمین جمع کرد و آورد. آن خاک را در منطقهای بین مکه و طائف ریخت. در این لحظه، عشق با شتاب فراوان در حال آمدن بود.
همهی فرشتگان در این حالت، انگشت حیرت به دندان گزیده بودند و در شگفت بودند که این چه رازی است؟ خاکی که اینقدر بیارزش است، با این همه احترام به پیشگاه خداوند دعوت میشود، اما آن خاک با وجود خواری و ناتوانی، اینقدر با پروردگار بزرگ و با عظمت، ناز و اظهار عجز میکند و با این حال، خداوند بینیاز…
معنی صفحه ۵۸ فارسی یازدهم
به جای آن فرد، کسی دیگر را انتخاب نکرد و این راز را با کسی در میان نگذاشت.
معنی: همه فرشتگان در آن لحظه، شگفتزده و حیران بودند که چرا این موجود خاکیِ پست، با این همه احترام خوانده میشود. خاک که در پایینترین مرتبه قرار دارد، در برابر خداوند فروتنی میکند، ولی با این حال، خدای بینیاز، کسی را جایگزین آن نکرد و این راز را به کسی نگفت.
قلمرو زبانی: جملگی: همگی / تحیّر: حیرت، تعجب / اِعزاز: احترام، بزرگداشت / ذلیل: پست، خوار / مذلّت: خواری، فرومایگی / کبریایی: مربوط به خداوند بزرگ / غَنا: بینیازی.
قلمرو ادبی: انگشت به دندان ماندن: کنایه از حیرت و شگفتی / خاک ذلیل – خاک ناز میکند: تشخیص و استعاره / عزّت با مذلّت و خواری: تضاد / اعزاز و عزّت: اشتقاق.
🔹 مهربانیهای خداوند و حکمت پروردگاری، در دل فرشتگان میگفت: «إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» — شما چه میدانید که ما با این مشت خاک، از آغاز تا پایان، چه نقشههایی داریم؟ شما را بخشیدهام، چون با عشق آشنایی نداشتهاید. کمی صبر کنید تا من بر این مشت خاک، قدرت خود را نشان دهم و شما در این آینه، رنگهای گوناگون هستی را ببینید. نخستین جلوه آن این خواهد بود که همگی باید بر او سجده کنید. پس از ابر بخشش، باران محبت بر خاک آدم بارید و خاک به گل تبدیل شد و خداوند با قدرت خود، در میان آن گل، دلی از گل آفرید. عشق، برآمده از محبت خداوند است.
معنی: لطف الهی و دانایی پروردگار، در جان فرشتگان سخن میگفت: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.» شما نمیدانید که ما با این مقدار اندک خاک، چه برنامههایی از گذشته تا آینده داریم. البته شما را میبخشم، چون با عشق آشنا نبودهاید. چند روزی شکیبایی کنید تا من بر این خاک، تصرف کنم و قدرت خود را نمایان سازم، تا شما در وجود انسان، جلوههای رنگارنگ خلقت را مشاهده کنید. نخستین نمایش آن این است که همه باید به او سجده کنند. پس خداوند از ابر مهربانی خود، باران عشق و محبت بر خاک آدم فرود آورد و خاک را به گل مبدل کرد و با دست قدرت خویش، در آن گل، قلبی از گل پدید آورد. عشق، نتیجه مهربانی خداست.
قلمرو زبانی: الطاف: مهربانیها / الوهیّت: خداوندی / حکمت: دانایی / ربوبیّت: پروردگاری / ازل: آغاز ناپیدا / ابد: پایان ناپیدا / روزکی چند: مدت کوتاهی / دستکاری قدرت بنمایم: قدرتنمایی کنم / آینه: وجود انسان / بوقلمون: رنگارنگ / سِرّ: دل، جان / شما چه دانید … در پیش است؟: پرسش انکاری / شما را سر و کار: ارتباط شما.
قلمرو ادبی: إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ: تضمین آیه قرآن / آینه: استعاره از جسم انسان / ابر کرم – باران محبّت: اضافه تشبیهی / گِل و دل: تکرار و جناس / شما را سر و کار با عشق نبوده است: کنایه از ناآشنایی با عشق / این یکمشت خاک: مجاز از انسان / دستکاری قدرت کردن: کنایه از قدرتنمایی / نقشهای بوقلمون: استعاره از جلوههای گوناگون / سجده او باید کرد: تلمیح به سجده فرشتگان بر انسان / ابر و باران و بارید و خاک و گِل: مراعات نظیر / دل: مجاز از احساس / گِل: مجاز از جسم مادی / عشق نتیجه محبّت حق است: تلمیح به رابطه عشق خدا و انسان / ازل و ابد: تضاد.
| ۱. از شبنم عشق، خاک آدم گل شد | صد فتنه و شور در جهان حاصل شد |
در ابتدای خلقت، سرشت و ذات انسان با محبت و دلدادگی درآمیخته شد. تمام این هیاهوها و شوریدگیهای عاشقانهای که در جهان میبینیم، از همان عشق نخستین و همیشگی سرچشمه گرفته است.
**واژهها و ترکیبها:**
– **شبنم:** قطرههای ریز آب که شبیه باران هستند و شبها روی برگ و گل مینشینند.
– **فتنه:** هرج و مرج، بلوا و هیاهو.
– **بیت:** یک بیت شعر از دو سطر (مصراع) تشکیل شده است.
**زیباییهای ادبی:**
– **شبنم عشق:** این ترکیب به زیبایی نشان میدهد که عشق مانند شبنم، لطیف و پاک است.
– **صد:** این عدد نشانه فراوانی و زیادی است و برای بزرگنمایی به کار رفته.
– **خاک و گِل و آدم – عشق و فتنه و شور:** این کلمات با هم ارتباط معنایی دارند و در کنار هم چیده شدهاند.
– **تکرار صدای «ش»:** تکرار این صدا در کلمات، باعث هماهنگی و آهنگین شدن متن شده است.
– مصراع اول: اشاره دارد به آیه شریفه «إنّی خالِقٌ بَشَراً مِن طینٍ».
| ۲. سر نشترِ عشق بر رگِ روح زدند | یک قطره فرو چکید و نامش دل شد |
همه فرشتگان با نگاهی شگفتزده تماشا میکردند که خداوند بزرگ، با قدرت بیپایان خود، چهل شبانهروز در گلِ آدم کار میکرد. در هر ذره از آن گل، دلی قرار میداد و آن دل را با نگاه پر از مهرش پرورش میداد. سپس با حکمت به فرشتگان میفرمود: «شما به این گل ننگرید، به دلهایی که در آن نهادهام بنگرید.»
| گر من نظری به سنگ بر، بگمارم | از سنگ، دلی سوخته بیرون آرم |
معنی: اگر من به یک سنگ نگاه کنم، میتوانم از آن سنگی سخت، انسانی سوزان از عشق خلق کنم.
**بررسی زبان:**
– «به سنگ بر»: دو حرف اضافه پشت سر هم (یک ویژگی سبکی)
– «نظر بگمارم»: یعنی نگاه کنم
– «سوخته»: یعنی عاشق
– «بیت»: یعنی دو جمله
– «دل»: در اینجا مفعول است
**بررسی ادبی:**
– «سنگ»: نشانه سختی و نرم نشدنی است
– «دل»: اشاره به خود انسان دارد
– «دلی سوخته»: کنایه از انسانی است که شعله عشق در او زبانه میکشد
– تکرار کلمه «سنگ» یک آرایه ادبی است
🔹 در اینجا، قاعده عشق وارونه میشود؛ اگر معشوق بخواهد از او فرار کند، عاشق با تمام قدرت به دامانش میچسبد. ای خاک! آن موقع چه بودی که فرار میکردی و حالا چه شده که اینگونه میچسبی؟
– آن روز که گِل بودم، میگریختم؛ اما امروز که همهی وجودم دل شده، با تمام وجود میآویزم.
معنی: در اینجا رابطه عشق برعکس میشود. اگر معشوق (خداوند) اراده کند که انسان از او دوری کند، انسان عاشق با همهی وجود به درگاهش متوسل میشود و به او میرسد. آن زمان چه بودی که فرار میکردی و حالا چه شده که اینقدر نزدیک میشوی؟
– آن زمان که فرار میکردم، فقط یک جسم بودم؛ اما امروز که تمام وجودم تحت تأثیر نورانیت دل قرار گرفته، با عشقی فراوان به سوی حق روی آوردهام.
**بررسی زبان:**
– «معکوس»: یعنی برعکس
– «همه دل شدم»: یعنی کاملاً عاشق شدم
– «درآویختن»: یعنی متوسل شدن
– «معشوق»: منظور خداوند است
– «او»: منظور انسان است
**بررسی ادبی:**
– «هزار»: نشانه تعداد بسیار زیاد است (اغراق)
– «بگریزد و آویزد»: سجع متوازی دارند
– «بگریزد و میگریختی» و «آویزد و درمیآویزم»: اشتقاق هستند
– «در دامن کسی آویختن»: کنایه از التماس و کمک خواستن است
– «درآویختن و گریختن»: با هم تضاد دارند
🔹 همچنین، در هر لحظه از گنجینههای پنهان خداوند، گوهری در درون انسان قرار میدادند، تا جایی که همهی گوهرهای گرانبهای آن گنجینههای پنهان، در وجود خاکی انسان پنهان کردند. وقتی نوبت به ساختن دل رسید، ماده اولیه آن را از بهشت آوردند و با آب زندگی جاوید آن را درست کردند و با نور نگاه پروردگار پرورش دادند.
وقتی کار ساختن دل به این مرحله از کمال رسید، گوهری در خزانه غیب بود که آن را از دیدگان خزانهداران پنهان کرده بودند. خداوند فرمود: هیچ خزانهای شایسته این گوهر نیست، مگر حریم ما، یعنی دل انسان.
معنی: همچنین، در هر لحظه از گنجینههای پنهان خداوند، استعداد و قابلیتی در وجود انسان قرار میدادند، تا جایی که همهی چیزهای نفیس و ارزشمند آن گنجینههای پنهان را در جسم و جان انسان به ودیعه نهادند. وقتی نوبت به آفرینش دل رسید، برای ساختن آن از بهشت خاک آوردند و با آب زندگی ابدی آن را سرشتند و با توجه و لطف پروردگار آن را پرورش دادند. وقتی آفرینش دل به کمال رسید، گوهری در خزانه غیب بود که خداوند آن را از فرشتگان خزانهدار پنهان کرده و خودش مباشرت آن را به عهده گرفته بود. فرمود که هیچ جایگاهی شایسته این گوهر (عشق) نیست، مگر درگاه ما، یعنی دل آدم.
**بررسی زبان:**
– «خزاین»: جمع خزانه، به معنای گنجینهها
– «نهاد»: یعنی وجود
– «تعبیه کردن»: یعنی قرار دادن
– «نفایس»: جمع نفیسه، به معنای چیزهای گرانبها
– «دفین»: یعنی پنهان شده در خاک
– «سرشتن»: یعنی مخلوط کردن و درست کردن
– «خازن»: یعنی خزانهدار
– «حضرت»: یعنی آستانه و درگاه
**بررسی ادبی:**
– «گوهر»: کنایه از عشق است
– «خزاین غیب» و «آفتاب نظر»: اضافه تشبیهی هستند
– «خزاین غیب»: کنایه از عالم معنا است
– «آب و گِل»: اشاره به وجود مادی انسان دارد
– تکرار کلمات «دل»، «گِل» و «خزاین» یک آرایه ادبی است
– «گِل» و «دل»: جناس ناقص دارند
– «خزاین» و «گوهر»: با هم تناسب دارند
– «آب حیات»: اشاره به داستان حضرت خضر و اسکندر دارد
معنی صفحه ۵۹ فارسی یازدهم
آن چه بود؟ همان گوهر عشق و دوستی بود که در صدف امانت و شناخت جای داده بودند و آن را بر همه جهانِ آشکار و نهان عرضه کردند؛ اما هیچکس شایستگی نگهبانی از آن گوهر را نداشت. تنها دل آدم سزاوارِ پاسداری از آن گوهر بود و جان آدم لیاقت نگهداری آن را داشت.
فرشتگان مقرّب، آدم را نمیشناختند. یکی پس از دیگری از کنار او میگذشتند و میپرسیدند: «این چه آفریدهٔ شگفتانگیزی است که میبینیم؟» آدم در دلش با خود زمزمه میکرد: «اگر شما مرا نمیشناسید، من شما را میشناسم. صبر کنید تا از این خواب شیرین بیدار شوم و نامهایتان را یکییکی بر زبان آورم.»
فرشتگان هرچه در آدم مینگریستند، درنمییافتند که این چه موجودی است. تا اینکه شیطان فریبکار، یک بار دور آدم چرخید. وقتی به گرد پیکر آدم گشت، هر بخشی را که دید، شناخت؛ اما وقتی به دل رسید، آن را همچون کاخی استوار یافت. هرچه کوشید راهی به درون دل بیابد، هیچ راهی نیافت.
ابلیس با خود گفت: «هرچه دیدم، آسان بود؛ مشکل اصلی همینجاست. اگر آسیبی از این موجود به ما برسد، از همین جایگاه خواهد آمد و اگر خدای متعال با این پیکر ارتباطی داشته باشد، در همین مکان خواهد بود.» پس با هزاران بیم و ناامیدی، از درِ دل بازگشت. چون ابلیس را به دل آدم راه ندادند، نزد همگان طرد شده و رانده گشت.